همبستگی در دل بازار اهواز؛ قصه شاگرد مکانیکی که با دستان روغنی دل‌های شهر را گرم می‌کند

در بازار قدیمی اهواز، جایی میان بوی گریس و آهن، «علی» شاگرد جوان یک مکانیکی است که هر روز زندگی‌اش را با بالا رفتن کرکره مغازه آغاز می‌کند. جوانی کم‌تجربه اما پرانرژی که نگاه مشتاقش، امید را به کارگاه و استادکارش می‌آورد.

بازار اهواز این روزها حال‌وهوای دیگری دارد؛ فشارهای جنگ اقتصادی و خستگی روزگار بر چهره مردم نشسته، اما پشت همین سختی‌ها، رشته‌ای از همبستگی میان بازاری‌ها جریان دارد؛ همدلی قدیمی جنوب که هنوز از نفس نیفتاده است.

علی که سال‌ها در میان همین مغازه‌ها بزرگ شده، کم‌کم خود را بخشی از تلاش داوطلبانه بازاری‌ها می‌بیند؛ تلاشی که نه از سر تکلیف، بلکه از دل مهربان مردمی برمی‌خیزد که می‌خواهند شهرشان را سرپا نگه دارند.

شاگرد جوان مکانیک می‌گوید کمک‌کردن همیشه بزرگ نیست؛ گاهی فقط یک همراهی ساده است، یک امید کوچک، یک «نگران نباش، درست میشه» وسط روزهای داغ خوزستان.

در روزگاری که خوزستان سختی می‌گذراند، همین کارهای کوچک اما اثرگذار، چرخ زندگی را روان‌تر نگه می‌دارد؛ کارهایی که از دل مغازه‌های کوچک و آدم‌های بی‌ادعا شروع می‌شود و گرمایی دوباره به شهر می‌بخشد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

keyboard_arrow_up